دلنوشتهها
دلنوشتهها و داستانکهای هادی پاکزاد، خواننده و ترانهسرای راک ایرانی؛ ۳۲ نوشتهی کوتاه، از «نامه»هایش تا «بیماری عشق».

دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد
• آدم تا زنده است باید بخوابد، بعد از مرگ که خواب لذتی ندارد. • آدمها عوض میشوند یک عوضی قبلا شانس خود را امتحان کرده. • ارتفاع که بالا میرود احساس غرور میکنی…

آزمایشگاه
آزمایشگاه جایی است که خالق (خدا) ندارد؛ رئیس دارد. رئیس کسی است که از تاسیس آزمایشگاه انتفاع دارد. موشها در آزمایشگاه کِشت میشوند. رئیس در پِیِ دانستن اسراری در مورد…

بدون عنوان — «و آن شب نوشتم»
و آن شب نوشتم که ای کاش هیچ نداشتم و برای زنده ماندن کودکی داشتم که به او دل میبستم؛ و دیگر نوشتم که اگر این همه سایهها و خانه و ترس نبود لحظهای در این بتخانه تاب…

پس دانشمندانمان چه؟
سال گذشته یکی از دانشمندان کشورمان به دلیلی غیر از لیاقت شخصی بنده، مهمان من شدند. ایشان نه تنها یک فیلسوف و متفکر بزرگ هستند، در عرفان نیز مورد تحسین همگان میباشند و…

بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
یکی از دوستان از من پرسید شعبده هم هنر است؟ میخواستم بگویم هنر شعبده است، دیدم هم پاسخ روتین و سخیفی است، هم اصلا خودم درست نمیدانم هنر چیست، بی هوا و طوری که از جواب…

کارم تمام شده
کمی از غروب گذشته بود و من باز در روشنایی به خواب رفته بودم و در تاریکی روی کاناپه بیدار شده بودم، سعی کردم در همان وضعیت تلویزیون را روشن کنم، تا سر و صدای آن کمی از…

بدون عنوان — «نمیدانم اولین بار چه کسی فکر کرد من بدم؟»
نمیدانم اولین بار چه کسی فکر کرد من بدم؟ خاطرم نیست چه کسی اولین بار به من گفت که بدم فراموش کردم اولین بار کی فکر کردم کار بدی میکنم نفهمیدم چطور باورم شد که بدم. یاد…

شب بخیر
شب بخیر من ذاتا در کودکی عروسک را جز اسباب بازیهایم حساب نمیکردم، هیچ علاقهای به آنها نداشتم نه عروسک آدم و نه حیوانات، اما خواهرم که از من بزرگتر بود یک عروسک داشت…

تمساح
تمساح میدانید تمساحها به سختی در خشکی راه میروند، پس ترجیح میدهند زیر آبهای گل و لای دار ساکت و آرام مدتها بنشینند، اصولا موجودات تنهایی هستند، تقریبا همه جا پر…

جاسوس
جاسوس راستش من از بچگی کار میکردم، هر تابستان جایی برای یاد گرفتن کاری میرفتم، مثلا تعمیرات بلدم، از رادیو، پخش ماشین گرفته تا تلویزیون. پدرم فکر میکرد در غیر این…

بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
تو فقط دهنت را ببند، عقاید محکمت را نگو، بیا با مفروضات من کمی دورتر برویم، از این جا ببین که رهگذرها چه میبینند ما را از پشت پنجره، دو تا آدم در حال مکالمه، از آن ور…

حرف زدن چیست
به جز تعریف زبان شناختی که کلی ترین آنهاست و به تولید اصوات جهت انتقال مفاهیم اکتفا میکند، حرف زدن آن قدر مقوله گسترده ایست که حتی گاهی بدون صوت و از چشمان صورت…

موتورهای خسته
از اولین بار که در کودکی بادکنکم ترکید دیگر هیچ وقت حالم خوب نشد، خیلی وقتها حالم بهتر شد اما خوب نه، آخر همه بادکنکشان را دوست دارند، اما خوب یکی دیگر میخرند، من از…

مقوله هرجایی عشق
مقوله هرجایی عشق این نوشته را تقدیم میکنم به همه کسانی که استحقاق چیزی بهتر از آن چه به نام عشق به آنها فروختهاند را داشته و دارند. در همین ابتدا دوست دارم صادقانه…

صندلی
قسمت اول، این خیلی عجیب است که انسان از هر چیز در زندگی بیشتر لذت برده باشد، از نبودن آن چیز به همان اندازه بیشتر درد میکشد. این جز عجایب ایست که آن قدر عمومی و متداول…

درب اشتباه
1. همه ما گاهی اعتصاب میکنیم، در خانه یا اتاقمان را به روی دنیا میبندیم و تصمیم میگیریم مدتی برای خودمان باشیم و خوب برای خوردن و نظافت و از این قبیل ناچاریم سری به…

برده داری
سالها پیش جایی خواندم که در ایران هر نفر به ازای یازده نفر کار میکند. من علاقهای به بحثهای سیاسی یا اجتماعی ندارم، اما بیایید این را به خوشحالی آدمها تعمیم دهیم.…

لباس نشوید
زنی که من عشق را از او آموختم بر خلاف عموم افرادی که عشق را یک تبادل و جاذبه متقابل تلقی میکنند، فکر میکرد عشق در سیستمی چرخه مانند و بسته سیر نمیکند، بلکه در…

بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
در ادبیات زندگی یک داستان تلخ به نام تراژدی بی استفادگی هست. همسایه به دیوار میخ میکوبد و آن دیوار مهم ترین دیوار خانه من است، بعدا برایتان میگویم چرا، من خواب نبودم و…

بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
بر اساس داستان واقعی. / تا حالا چیزی را ترک کرده اید؟ / مثلا سیگار یا الکل، یا یک آدم یا حتی یک باور را. / برای بعضی از ترکها چسب آمده، برای بعضی قرص آمده، برای برخی…
